می میرم براش ! ! !
افتاد وشور هيجاني توي دلم به پا كرد . طول سالن را طي كردم و روي يك
صندلي نشستم و دوباره نگاهش كردم درست روبروي من بود اين بار يك
چشمك بهش زدم و لبخند زدمو يواشكي به اطرافم نگاه كردم تا كسي منو
نديده باشد كسي متوجه من نبود.خودم را بي تقاوت مشغول حرف زدن كردم
ولي چند لحظه بعد بي اختيار چشمم رابهش انداختم و بهش نگاه كردم چه
جذاب و زيبا و با نفوذ بود . دوباره او چشمك زدبيشتر هيجان زده شدم .
به خودم گفتم كه از فكرش بيايم بيرون باز هم مشغول گوش دادن به حرفهاي
بقيه بودم ولي حواسم به آن طرف سالن بود . مي خواستم برم پيشش ولي
خجالت ميكشيدم والدين و صاحب خانه توي دوراهي عجيبي مانده بودم .
ديگه طاقتم تمام شده بود . دل به دريا زدم و گفتم هر چه باداباد بلند شدم
و با لبخند به طرفش نگاه كردم وقتي بهش رسيدم با جرات تمام دستم رو
به طرفش درازكردم ؟ برش داشتم و گذاشتمش توي دهنم ،
به به ! عجب شيريني خامه اي خوشمزه اي بود ! ! !
