خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان . . .

 

گفتمش بی تو چه می باید کرد ؟

عکس رخساره ی ماهش را داد . . .

 

گفتمش همدم شب هایم کو ؟

تاری از زلف سیاهش را داد . . .

 

وقت رفتن همه را می بوسید

به من از دور نگاهش را داد . . .

 

یادگاری به همه داد و به من

انتظار سر راهش را داد . . .

 

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان . . .

باید از جان گذارد هرکه شود عاشقشان

 

روزی که سرشتند گل پیکرشان

سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان !

نقاشی روی زمین

این عکسا طوری روی زمین نقاشی میشن که فقط از یک زاویه میشه اونو زیبا و کامل دید.

یعنی همین زاویه ای که عکاس براتون عکس گرفت . امیدوارم خوشتون بیاد .

برای مشاهده ی بقیه ی عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

باز خواهی گشت آیا ؟

 

 ترکم مکن

حتی برای یک روز

زان رو که به انتظار

ایستگاهی متروک خواهم بود

خالی از قطار .

 

ترکم مکن

حتی برای ساعتی

که دلتنگی چون بارانی

به آوارم فرو خواهد ریخت

و غبار

چون هاله ای.

جای پایت به شنها امیدم می دهد

و مژگانت آرامشم.

 

عزیزترین !

ترکم مکن حتی برای ثانیه ای .

 

وقتی تو نیستی

سرگردان سرگشته این سوال مداومم

 که باز خواهی گشت آیا؟

قدرت انديشه

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش

راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .

تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :

پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .

من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را

دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.

من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .

دوستدار تو پدر

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند ,

 و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .

پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد :

 پدر برو و سيب زميني هايت را بکار،

 اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم. ! ! !