اعجاز خوراکی ها !

 

" لینه یکی از گیاه شناسان توت فرنگی را احسان خدایان می داند .  "

 

آیا می دانید ؟

توت فرنگی سرشار  از ویتامین های " ب " و " ث "  ,  قند و سلولز , مواد چربی , آلبومی تویید

است . دارای آهن , آهک , فسفر ,  منیزیم ,  پتاسیم , سدیم , سیلیس , ید و برم می باشد .

برای بیمارانی که مبتلا به درد رماتیسم و نقرس , سنگ کلیه , مسمومیت و درد کبد هستند

مناسب است .

توت فرنگی بی اندازه مقوی , خنک , ادرار آور  و تصفیه کننده ی خون است . حتی برای اشخاصی

که بیماری قند دارند بسیار مفید است .

اگر سیلیس در بدن کم باشد , شخص مبتلا به سرطان و یا تصلب شرایی می شود . به همین

جهت است که برای جلوگیری از این دو مرض باید در فصل توت فرنگی به مقدار کافی خورده شود

تا رفع کمبود این ماده حیاتی در بدن شود .

این میوه حتی برای افرادی که دچار یبوست هستند هم مفید است .

از این نعمت خوب الهی کمال استفاده را برای تندرستی خود بکنید !

تا خاصیت میوه ی  بعدی خدا نگهدار !  

تحلیل یک نزاع خیابانی ! ! !

      نزاع خياباني

 

 

اصولآ دعوا چيز بديه و دعوا کردن کار آدمهاي بده !

 

با اين مقدمه ، حالا اگر کسي در خيابان بي جهت به شما فحش

 

بي تربيتي بدهد شما چه مي کنيد ؟!

 

 

فرض ۱ : با او درگير مي شويد و او را مصدوم مي کنيد .

 

 

فرض ۲ : با او درگير مي شويد و او شما را مصدوم مي کند .

 

 

 

بررسي حقوقي ، اجتماعي ، روانشناسي فرض ۱ :

 

 

با کي بودي تو ؟ - چي گفتي ؟ - خودتي - نفس کش – يقه –

 

 کله – دماغ – خون – ۱۱۰ – پاسگاه – بازداشتگاه –  شکايت -

 

دادسرا – محکوم - پرداخت ديه – ۲ميليون تومان - نداري – حبس –

 

هم سلولي ناباب – اعتياد – ايدز – مرگ !

 

 

 

بررسي حقوقي ، اجتماعي ، روانشناسي فرض ۲ :

 

 

 با کي بودي تو ؟ - چي گفتي ؟ - خودتي - آخ – زدي ؟ - دماغ – خون –

 

۱۱۰ - پاسگاه – شکايت – منّت کشي - رضايت – رفاقت – آشنايي بيشتر –

 

خواهر ضارب – يک نگاه – عشق – مجنون – خواستگاري – عروسي –

 

بادا بادا – شاباش – حرکات موزون – زندگي مشترک – بگو مگو - دلخوري –

 

دعوا – اختلاف – دادگاه خانواده – مطالبه مهريه – نداري – حبس –

 

هم سلولي ناباب – اعتياد – ايدز – مرگ !

 

 

 

حالا بهتون ثابت شد که دعوا چيز خيلي بديه و در هر صورت چه بزني ،

 

چه بخوري باعث مرگت مي شه ؟!!!

 

                   

                        چاپ شده در ماهنامه طنز ( ستون آزاد )

چه بی بهانه رفتی . . .

 

اي يار سبز خورشيد چه بي بهانه رفتي

سرخي قلب من را سبزينه کرده رفتي

آن گل که تو نمودي از خون دل سيراب

پژمرده گشته اکنون از آن زمان که رفتي

يــادش بخـــير آن روز لبخنـــد آخــر تــــو

با گونه هاي سرخت خنديدي و تو رفتي

گفتي که در ره ما مرگ است خط آخر

افسوس از اين زمانه مرگ آمد و تو رفتي

چيزي ندارم از تـــو جز پاره هاي عکسي

جز خاطرات اشکم در لحظه اي که رفتي

عطر خوش نسيمت بوي بهشت مي داد

فردوس خاک پا شد از آن زمان که رفتي

دارم هنــــــوز در ياد آن آخـــرين کـــلامت

دل را بـــــدان کسي بند ميرد اگر تو رفتي

پرواز کـــــــن پـرنده بنگر به اوج هســـتي

دل را خــــزان نمودي تـــو چون بهار رفتي

مهدي در اين زمانه دل بستنت هنر نيست

من مست راه عشقم عاشق شدي و رفتي

فقر . . .

 

روزی یک مرد ثروتمند ، پسر کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که

در آنجا زندگی می کنند ،  چقدر فقیر هستند . آن دو یک شبانه روز در خانه محقر

یک روستایی مهمان بودند . در راه بازگشت و در پایان سفر ،  مرد از پسرش پرسید :

نظرت در مورد مسافرتمان چه بود ؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر !

پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟

پسر پاسخ داد : بله پدر !

و پدر پرسید : چه چیزی ازاین سفر یاد گرفتی ؟

پسر کمی فکر کرد و بعد به آرامی گفت :

فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا .

ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد .

ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند .

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنهابی انتهاست !

با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد :

متشکرم پدر ، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم !


شو لباسهای ایرانی !

مدل لباس ایرانی اسلامی

عکسهایی از شو لباسهای ایرانی که جالب هستند. برای دیدن باقی عکس ها برروی ادامه کلیک کنید ....

 

ادامه نوشته

در باغ . . .

زن در باغ ایستاده بود که دید مرد به طرفش می دود :

" تینا ! گل من ! عشق بزرگ زندگی من ! "

مرد عاقبت این کلمات را بر زبان آورده بود .

" اوه تام ! "

" تینا گل من ! "

" اوه تام ! من هم تو را دوست دارم ! "

تام به زن رسید . به زانو افتاد و به سرعت او را کنار زد .

" گل من ! تو روی گل سرخ برنده ی جایزه ی من ایستاده ای ! ! ! "


                                                                                                  " از : هوپ ای تورس "

جـنـتـلـمـن بـرو !


به این دلایل افشین قطبی در ایران نمی ماند :

 

یه کمی زیادی راست میگوید !

 

نمیخواهد نماینده مجلس بشود !

 

شورای شهر هم نمیرود !

 

وقتی می برد نمیگوید امام زمان برد !

 

وقتی می بازد نمیگوید توطئه دشمن بود !

 

ما یه دونه علی دائی داریم !

 

برای املاک رابینسون هم تبلیغ نمیکند !

 

به حزب الله لبنان کمک مالی نمیکند !

 

الآن میخواهد برود تا بعداً محبور نشود در برود !

 

پیاده میرود استادیوم ولی پیاده نمیرود مرقد !

 

با تمثال معظم له عکس نمیگیرد !

 

تابحال شعار نداده یا اگر داده پاش وایساده !

 

میگوید خون ایرانی ها از بقیه رنگین تر است !

 

به پیروزی میگوید پرسپولیس !

 

قهرمانی را دوست دارد ولی از قهرمان بازی بدش می آید !

 

فکر میکند باید به مردم احترام بگذارد !

 

به کسی فحش نمیدهد !

 

سعی میکند فارسی حرف بزند ولی سعی نمیکند عربی حرف بزند !

 

مسئله پرسپولیس برایش مهمتر از مسئله فلسطین است !

 

مگه دیوانه است بماند ؟!