حکایت تربیتی مهم !

سهل شوشتري ازبزرگان عرفاء است
 
كه در سن هشتاد سالگي در سال 283 ه ق از دنيا رفت
 
او مي گويد من سه ساله بودم كه نيمه هاي شب ديدم دائيم محمد سوار
 
از بستر خواب برخاسته و مشغول نماز شب است يك بار به من گفت
 
پسرم آيا آن خداوندي كه تورا آفريد ياد نمي كني ؟
 
گفتم چگونه او را ياد كنم ؟  گفت
 
شب هنگامي كه به بستر براي خواب ميارمي سه بار از دل نه از زبان بگو
 
خدا با من است و مرا مي نگرد و من در محضر او هستم .

چند شب همين گفتار را از دل گفتم
 
سپس به من گفت اين جمله ها را هر شب هفت بار بگو
 
من چنين كردم شيريني اين ذكر در دلم جاي گرفت
 
پس از يك سال به من گفت
 
آنچه گفتم در تمام عمر تا آنگاه كه تو را در گور نهند از جان و دل بگو
 
كه همين ذكر و راه دست تو را در دو جهان بگيرد
 
و نجات بخشد به اين ترتيب نور ايمان به توحيد در دوران كودكي در دلم راه يافت
 
و بر سراسر قلبم چيره شد .

نقل از كيمياي سعادت تاليف ابو محمد غزالي فقيه و متكلم قرن پنجم ه ق .
 

آموزش خواندن فکر دیگران

آموزش خواندن فکر دیگران
 
 
 
 
آيا مايليد به افکار کسي که در کنار دستتان نشسته است پي ببريد؟ اگر با افراد زيادي مواجه شده باشيم مي‌توانيم بسياري از افراد را حتي از نوع صحبت کردنشان بشناسيم‌

ادامه مطلب را کلیک کنید

 

ادامه نوشته

مانده ام . . .

 

 

مانده ام با غم هجران نگارم چـه کنـم .... عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم

چشم آلوده کجـا دیــدن دلـدار کجـا .... چشم دیـدار رخ یار ندارم چــه کنم

با نگاهی بگشـا عقده دیریــن مرا .... کز فراغت گره افتاده به کارم چه کنم

جلوه ای کن که دمی روی نکویت نگرم .... گرچه لایق نبود دیده تارم چه کنم

اشک می ریزم و با غصــه دل همراهـم ... که ز هجران تومن اشک نریزم چه کنم

طوق بر گردن من رشتـه عشــق تو بود .... تا کشاند به سـر چوبه دارم چه کنم

 

 

عشق . . .

 

به گل گفتم : " عشق چیست ؟ " گفت: "از من خوشگل تر است ...

 ღ

به پروانه گفتم : " عشق چيست؟ " گفت: "از من زیباتر است ...

به شمع گفتم : "عشق چیست ؟ " گفت: "از من سوزان تر است ...

 ღ

به عشق گفتم : " آخر تو چیستی ؟ " گفت: " نگاهي بيش نيستم ...

 

 

www.samapc.blogfa.com عکس عاشقانه

 

 

چند کاریکاتور زیبا از افراد مشهور دنیا !

ادامه نوشته

و خداوند عشق را آفرید . . .

روز اول: در ابتدا خداوند آسمانها و زمین را آفرید
ـ نمی تونم بدون تو زندگی کنم. بهت عادت کردم. وقتی نیستی احساس می کنم یه چیزی کمه. شبها خوابم نمی بره . . . همه اش یاد تو هستم. . . نمی تونم حتی یک لحظه ازت دور شم. قول بده، قول بده که همیشه باهام بمونی. قول می دم همیشه باهات بمونم.

 
روز دوم: و خداوند آسمانها و زمین را از هم جدا ساخت
ـ من خوشبخت ترین آدم روی زمین هستم . . . به این میگن زندگی! عزیزم من سعی می کنم زندگی برات درست کنم که لیاقتش رو داشته باشی. البته لیاقت تو خیلی بیشتر از اینهاست . . . هنوز هم نمی دونم چطور آدمی مثل من رو قبول کردی. اما مطمئن باش پیشمون نمی شی. با بابام صحبت کردم، قرار شد خرج عروسی رو بده. پول پیش خونه رو هم ازش می گیرم. نگران نباش از پسش برمیاد . . . وای که چقدر دوستت دارم!

 
روز سوم: و خداوند روی زمین نباتات رویاند
ـ عزیزم نمکدون رو بهم می دی؟ آره داشتم می گفتم. امروز سرکار رئیسم بهم گفت قراره ماموریت کیش رو بدن به من. خیلی عالی میشه. می دونی که همیشه آرزو داشتم اینکار رو بکنم. ماموریت یه دو هفته ای طول می کشه. الان هوای کیش خیلی خوبه. از این ماموریت که برگردم موقعیت شغلی ام بهتر میشه؛ حتی ممکنه ترفیع بگیرم. باید خودمو نشون بدم. راستی چی می گفتی؟

 
روز چهارم: و خداوند آسمان را به نور نیرها روشن ساخت
ـ وای چه بچه شیرینی. عین خودمه نه؟ چشاش که به خودم رفته، دهنش هم شبیه خودمه. وقتی اخم می کنه می شه خود خودم. قربونت برم. بگو بابا! بگو بابا ! وای دیدی خندید؟ عزیز دل بابا خندید! چه ماهه پسرم! اِ . . . چه بوئی می دی. . . خودتو کثیف کردی؟ ای بابا . . . برو یه دقه بغل مامانت ببینم بابا کار داره . .  . راستی واسه چی بریم بیرون؟ هوا کثیفه واسه بچه ضرر داره. یه کیک می گیرم همین خونه جشن می گیریم. راستی مگه تولدت ماه آینده نیست؟ نیست؟!

 
روز پنجم: و خداوند زمین و آسمان را به انبوه جانوران پر کرد
ـ بیا اینم خرجی این ماه. من شب دیر میام خونه. کار دارم. بعدش شاید برم پیش «. . .» می دونی که تصادف کرده و بیمارستانه. شما شامتون رو بخورین. منم بیرون یه چیزی می خورم. راستی اینم رضایت نامه واسه «. . .» که برای مدرسه خواسته بود. حالا کجا می خوان ببرنشون؟ والله ما مدرسه می رفتیم از این خبرها نبود! هر هفته گردش، هر هفته اردو، هر هفته سفر علمی! درسمون هم خیلی بهتر از اینا بود . . . راستی واسه اون جاروبرقی که گفته بودی این برج پول نداریم . . . باید ماشین رو ببرم  تعمیرگاه . . . بازم خرج بالا آورده! اَه چقدره این بچه ونگ می زنه. «. . .» اینقدر آتیش نسوزون. صدای اون بچه  رو هم در نیار!!!

 
روز ششم: و خداوند آدم را بصورت خویش آفرید
ـ خانم این پسره چی می گه؟ ماشینو می خواد! بچه تو دهنت هنوز بو شیر میده! می خوای با دوستات بری شمال؟ معلوم نیست چه گندی بالا میارین. میرین خودتونو به کشتن می دین. نخیر لازم نکرده. هر وقت دستت تو جیب خودت رفت از این غلطا بکن. والله من سن تو بودم یه خونه رو خرجی می دادم. اینه ها این مادرت شاهده . . . راست راست واسه خودش میگرده دو قورت و نیمش هم باقیه! من اینجوری حرف می زدم والله بابام همچی می کوبید تو دهنم. تازه ما اهل این قرتی بازیا نبودیم. من از همون موقع دستم می رفت تو جیب خودم. خرج همه چیم رو خودم می دادم. بابام اصلا نفهمید من چطور بزرگ شدم . . .

 
روز هفتم: و خدا همه چیز را دید که نیکوست. پس از کار خود فارغ شد
ـ آخی. وقتی وا میستم انگاری کمرم می خواد بشکنه. چند دفعه بگم منو تو این صف گوشت و مرغ نفرست. این پسره که اومده بده بهش بره بخره. حالا چائیت به راهه؟ آی دستت درد نکنه. زنده باشی!  ناهار چی گذاشتی؟ فسنجون؟ نکنه دوباره این پسره با ایل و تبارش می خوان بیان؟ ای بابا . . . اینا که همین پریروز اینجا بودن. چه خبره هی میاد هی میره. با اون پسره آتیش پاره اش. اون روزی نزدیک بود ساعت عتیقه ام رو بندازه بشکنه. . . آخر عمری هم نمی ذارن آدم آرامش داشته باشه. گفتیم بازنشسته می شیم یه نفسی می کشیم  . . . اینم به ما ندیدن. خونه شده کاروانسرا. این میره، اون میاد. آخه اینم شد زندگی؟

                                    

                                                                                        [ مریم آقازاده ]

حکایت

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد :

جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

 از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و

جهنميان را هدايت مي كند و…

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي

خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند . . . !

 

 

نفرین به . .

 

 

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا میزارن

تا که می بینن عاشقی ، میرن و تنهات میزارن

نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن

عاشق عشاق کُشن ، رحم و مروت ندارن ! ! !

 

 

 

یک لحظه با تو بودن دنیای خاطرات است ، شطرنج سینه ی من دور از تو کیش و مات است . . .

آشنایی با برخی از علایم راهنمایی و رانندگی !

دوستان عزیز یک مجموعه ی جذاب از کاریکاتور های فوق العاده زیبا و خنده دار با موضوع " آشنایی با برخی از علایم راهنمایی و رانندگی ! " براتون آماده کردم که پیشنهاد میکنم اگر تا حالا ندیدین حتما اینبار تماشا کنید.

 

کاریکاتور های آشنایی با بعضی از علائم راهنمایی و رانندگی

ادامه نوشته

از قوم عاد چه میدانید ؟؟؟ (کشف بقایای اسکلت عظیم الجثه مربوط به قوم عاد در عربستان)

Interesting discover

کشف جالب

Recent gas exploration activity in the south east region of the Arabian desert uncovered a skeletal remains of a human of phenomenal size.

اخیرا در یکی از مناطق جنوب شرقی عربی ( عربستان ) کاوشگران گاز بقایای اسکلت انسانی را در اندازه خارق العاده ( پیدا کردند).

توضیحات : در عکس بالا به اندازه ی شخص در حال حفاری و اندازه ی اسکلت دقت کنید! شخص در حال حفاری تنها به اندازه ی سر اسکلت است!!!!!

ادامه نوشته