سنجش شخصيت با چند سئوال ساده

به سوالات زير با دقت و صادقانه پاسخ بدهيد و در پايان تعبير پاسخ هايتان را مشاهده بفرمائيد

سوال ها:


?. دريا را با كدام يك از ويژگي هاي زير تشريح مي كنيد؟


آبي تيره، شفاف، سبز، گل‌آلود


?. كدام يك از اشكال زير را دوست داريد؟


دايره، مربع يا مثلث

3- فرض كنيد در راهرويي راه مي رويد . دو در مي بينيد .

 يكي در 5 قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو .

هر دو در باز هستند . كليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است. آيا آن را بر مي داريد ؟



4- رنگهاي روبرو را به ترتيب اولويتي كه برايتان دارند بگوييد

 . قرمز , آبي , سبز ,سياه و سفيد




?. دوست داريد در كدام قسمت كوه باشيد؟

 

6- در ذهنتان اسب چه رنگي است ؟


قهوه‌اي، سياه يا سفيد



7- توفاني در راه است . كداميك را انتخاب مي كنيد: يك اسب يا يك خانه ؟




پاسخ ها:

1- آبي تيره : شخصيت پيچيده

سبز: آسان گير و بي‌خيال


شفاف: به سادگي قابل درك


گل‌آلود: آشفته و سردرگم

2- دايره : سعي مي كنيد طوري رفتار كنيد كه خوشايند همه باشد.

مربع: خودرأي و خود محور


مثلث: يك دنده و لجباز


(اندازه اشكال با خودخواهي و منيت شما ارتباط مستقيم دارد)

3- بله : شما آدم فرصت طلبي هستيد

نه: آدم فرصت‌طلبي نيستيد.

4- اين سئوال , اوليتهاي شما در زندگي را مشخص مي كند.


آبي: دوستان/ روابط

 
سبز: شغل و حرفه


قرمز: شهوت و دلبستگي


سياه: مرگ


سفيد: ازدواج

5- ميزان ارتفاعي كه انتخاب مي كنيد رابطه مستقيم با ميزان جاه طلبي شما دارد .


6- قهوه ايي : فروتن و خاكي

 
سياه: غيرقابل پيش‌بيني، سركش، هيجان‌انگيز


سفيد: برتر، مغرور، تاثيرگذار

7- اين سئوال , الويتهاي شما به هنگام مشكلات را تعيين مي كند.


اسب: همسر


خانه: فرزندان

کرگردن ها هم عاشق می شوند . . .

 

کرگردن گفت : نه امکانه ندارد ، کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند.

دم جنبانک گفت : اما پشت تو می خارد ، لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است

یکی باید پشت تو را بخاراند . یکی باید حشره های تو رو بردارد .

کرگدن گفت :اما من نمی توانم با کسی دوست شوم

 پوست من خیلی کلفت است همه به من می گویند پوست کلفت ...

دم جنبانک گفت : اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه ، به پوست.

کرگدن گفت : من که قلب ندارم من فقط پوست دارم .

دم جنبانک گفت : این امکان ندارد همه قلب دارند .

کرگدن گفت : کو ، کجاست ؟ من که قلب خودم را نمی بینم .

دم جنبانک گفت : خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی قلبت را نمی بینی ،

 ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یه قلب نازک داری .

کرگدن گفت : نه من قلب نازک ندارم ، من حتما یه قلب کلفت دارم .

دم جنبانک گفت : نه تو حتما یه قلب نازک داری

چون بجای اینکه دم جنبانک را بترسانی بجای اینکه لگدش کنی

 بجای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری داری با آن حرف می زنی .

کرگدن گفت : خوب این یعنی چی ؟

دم جنبانک گفت : وقتی یه کرگدن پوست کلفت یک قلب نازک دارد یعنی چی ؟

یعنی اینکه می تواند دوست داشته باشد یعنی می تواند عاشق شود .

کرگدن گفت : اینها که میگی یعنی چی؟

دم جنبانک گفت : یعنی .... بزار روی پوست کلفت و قشنگت بنشینم ..... بگذار...

کرگدن چیزی نگفت یعنی داشت دنبال یه جمله مناسب می گشت .

 فکر کرد بهتر است همان جمله اولش را بگوید .

اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتت را می خاراند .

داشت حشره های ریز لای چین پوستش را بر می داشت .

کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید ... اما نمی دانست از چی خوشش می آید !

کرگدن گفت : اسم این دوست داشتن است ؟

 اسم اینکه من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و

 مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری ؟

دم جنبانک گفت : نه اسم این نیاز است من دارم به تو کمک می کنم

و تو از اینکه نیازت بر طرف می شود احساس خوبی داری

یعنی احساس رضایت میکنی اما دوست داشتن از این مهمتر است

کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه می گوید .

روزها گذشت روزها ، هفته ها ، و ماه ها و دم جنبانک هر روز می آمد

و پشت کرگدن می نشست هر روز پشتش را می خاراند

و حشره های کوچک و مزاحم را از لای پوستش کلفتش بر می داشت

و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت .

یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت :

به نظر تو این موضوع که کرگدنی از اینکه دم جنبانکی پشتش را می خاراند

و حشره های مزاحمش را می خورد احساس خوبی دارد برای یک کرگدن کافی است ؟

دم جنبانک گفت : نه کافی نیست .

کرگدن گفت : درست است کافی نیست .

چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم دوست دارم

راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم ....

دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد چرخی زد و آواز خواند

 جلوی چشمهای کرگدن ، کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد ...... اما سیر نشد .

کرگدن می خواست همین طور تماشا کند .

 کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگترین صحنه دنیاست

و این دم جنبانک قشنگترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخترین کرگدن توی دنیا .

وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد !

کرگدن ترسید و گفت : دم جنبانک ، دم جنبانک عزیزم

من قلبم را دیدم همان قلب نازکم را که می گفتی !

اما قلبم از چشمم افتاد حالا چه کنم ؟

دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید .

آمد و روی سر او نشست و گفت : غصه نخور دوست عزیز ،

تو یک عالم از این قلبهای نازک داری .

کرگدن گفت : راستی اینکه کرگدن دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند و ،

وقتی تماشایش می کند قلبش از چشمش می افتد یعنی چی ؟

دم جنبانک چرخی زد و گفت : یعنی اینکه کرگردن ها هم عاشق می شوند !

کرگدن گفت عاشق یعنی چی ؟

دم جنبانک گفت : یعنی کسی که قلبش از چشمهایش می چکند .

کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید ،

اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند ، باز پرواز کند ،

و باز او تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتند .

کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد

یک روز حتما قلبش تمام می شود .

آن وقت لبخند زد و با خودش گفت :

من که اصلا قلب نداشتم حالا که دم جنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد ؟

 بگذار تمام قلبم را برای او از چشمهایم بریزم ....

حسرت روی

 

امشب از حسرت رويت، دگر آرامم نيست          دلم آرام نگيــــــرد كــــــــــــه دلآرامم نيست

گــــــردش بــاغ نخواهم،  نروم طَرْف چمن          روى گلــــــــزار نجويـــــم كه گلندامم نيست

مـــــــــن از آغاز كــــه روى تو بديدم گفتم:         در پـــــى طلعت اين حوروش، انجامم نيست

من به يك دانـــه، به دام تو به خود افتادم          چه گمان بود كه در ملك جهان دامم نيست؟

خـــــــاك كويش شوم و كامْ طلبكار شوم           گــرچه دانم كه از آن كامْ طلب، كامم نيست

همـــــه ايّام چو "هندى" سر راهش گيرم           گــــــر چــــه توفيقِ نظر در همه ايامم نيست

 

                                                                                                                            امام خمینی( ره ) 

 

خر عاشق !

 
 
خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی پیش

برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان

زبین این همه خرهای خوشگل یکی کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی؟ به عقد این خر خوش تیپ در آیی؟

یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم بهر گل چیدین برفته

برای بار سوم خر بپرسید خر خانم سرش یکباره جنبید

خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی
 
 

سوال

مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن

جایزه یک میلیون دلاری را دارد .

سوالات را بخوانید

۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی

 خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید

جوابها

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن

insularia canaria یعنی جزایر توله سگ