عجیب ترین هدایای عروسی جهان !

 

ترانی کامشاپاهل استرالیا یک پنگوین , یک زرافه , یک بچه فیل , یک میمون , یک توله ببر به همراه

دوازده سگ را برای هدیه عروسی خریداری کرد و نام این باغ وحش کوچک را به افتخار همسرش

( پارک خانگی عروس زیبای من ) نهاد .

 

کارول وینگر  تکنسین راه سازی که در برزیل زندگی می کند روز ازدواجش عروس خانم را با یک هدیه

عجیب سور پرایز کرد . این هدیه ویژه یک جسد مومیایی شده ی قدیمی بود که آن را در یک حراجی

عتیقه به قیمت بالایی خریداری کرده بود .

 

الیزا براون که به علایق همسر ورزشکار خود تامی کا ملآ واقف بود در روز ازدواج یک راکت بد مینتون

هدیه داد که شاید برای شما چیز عجیبی نباشد  اما بد نیست این را اضافه کنیم تور وسط این راکت

از موهای خود الیزا تهیه شده بود .

 

مارک کریستی ون نقاش ساختمان برلین به عنوان کادوی عروسی ۱۸ دستگاه اتومبیل دزدی به

همسرش هدیه داد که حدود یک هفته ی بعد از عروسی آنها را به صاحبانش بازگرداند و به آنها

گفت که این کار را فقط برای این انجام داده  که به همسرش نشان دهد که به خاطر او هر کاری

می کند .

 

جاناتان رود شایر مرد عاشق پیشه آلمانی که مراسم ازدواجش را به همراه کشیش در یک هلی ـ

کوپتر بر فراز آسمانها انجام داده بود به عنوان هدیه عروسی خودش را از هلی کوپتر پایین انداخت

و در دم جان سپرد . او قبل از پریدن  عروس جوانش سیدنی  را کنار کشاند  سیدنی گفت بزار

دستت را ببوسم ولی شایر نذاشت و به گفت : این آخرین وتنها هدیه عروسی من به توست ! ! !

 

مری کامفورد در روز عروسی در مقابل میهمانان گفت که قصد دارد در این لحظه اعجاب انگیز ترین

هدیه عروسی را به همسرش بدهد و بعد در مقابل چشمان حیرت زده ی مهمانان  و از جمله داماد

که منتظر یک کادوی بی نظیر و گران قیمت بود  مقداری از آب بینی اش را در دستمال کاغذی خالی کرد

و به همسرش داد !

  

مناجات . . .

 

الهی!

چون در تو نگرم ازجملۀ تاجدارانم و تاج برسر و چون برخود نگرم از جملۀ خاکسارانم وخاک برسر .


الهی !

عمرخود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم و شیطان لعین را شاد کردم .


الهی!

در سر خمار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و بر زبان اشعار تو داریم .


الهی!

اگر گوئیم ثنای تو گوئیم و اگر جوئیم رضای تو جوئیم .


الهی!

از هر دو جهان مهر تو گزیدم و جامۀ پلاس پوشیدم و پردۀ عافیت دریدم .


الهی!

هر کس از آنچه ندارد مفلس است و من از آنچه دارم .


الهی!

اگر طاعت بسی ندارم در دو جهان جز تو کسی ندارم .


الهی!

فضل ترا گران نیست و شکر ترا زیان نیست .


الهی!

مگو چه آورده ای که دروا نشویم و مپرس که چه کرده ای که رسوا نشویم .


الهی!

طاعت خود مجوی که تاب آن نداریم و از اهلیّت خود مگوی که آب آن نداریم .

 

از مناجات خواجه عبدالله انصاری

حکمت خداوندی

سعدی در بیان حکایتی می‏گوید:

موسی علیه‏السلام ، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده.

گفت: ای موسی! دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بی‏طاقتی به جان آمدم.

موسی دعا کرد و برفت.

پس از چند روز که از مناجات باز آمد، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو گرد آمده.

گفت: این چه حالت است ؟

گفتند: خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته. اکنون به قصاص فرموده‏اند.

«وَلَوْ بَسَطَ اللّه‏ُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوَ فِی الاَْرْضِ؛

 اگر خداوند درِ هر نوع روزی را بر بندگانش می‏گشود، در زمین ستم پیشه می‏کردند». (شورا:27)

موسی علیه‏السلام ، به حکمت جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار.

پیام متن:

آن کس که توانگرت نمی‏گرداند او مصلحت تو بهتر از تو داند